به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید
گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم ... «کبلا مرادو» از ولایت
چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمانهایی که کردیم
حدوداً دوم خرداد بودا ... دل مردم ز غم آزاد بودا
مث برق و مث توفان گذشتها ... به یادت هست که؟ هفتاد و هشتها
کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست
به این شدت که نه ... اما خدایی محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی آن هستم که نیستی کلوب و سیصدوشصتم که نیستی
دل مردم براتان تنگه تنگه ... «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!»
(زیادی شد اگر این مصرع فوق ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون)
همه اینجا سلامی میرسانند اگرچه اکثراً چندیست خوابند
ولی شکر خدا این کدخدائه میگن قلبش طلاس ... دستش شفائه ...
اصن دست روی هر چی که میذاره طلا میشه ... سه سوت! ردخور نداره
خدا مرگم بده ...كافر شدم باز چرا اینگونه شد این نامه آغاز؟
«به نام حضرت باری تعالی»
( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!)
محمد خاتمی ... حالت چطوره؟ بگو دانم که احوالت چطوره؟
هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟ هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟
دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟
هنوز هم بیجهت میخندی یا نه؟ به نافت گفتمان میبندی یا نه؟
هنوز دل به همه میبندی یا نه؟ به ریش جامعه میخندی یا نه؟
هنوزم طالب اصلاح هستی؟ به قول کدخدا ... گمراه هستی؟
اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت ... شادمانی ... روبه راهی
تمام مردم ده خوب خوبند زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند
و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند
جوونای ده پایین و بالا ... همه دنبال تحصیلن به مولا!
نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ... نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی
از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)
خلاصه از جلو ... پایین و بالا به ما خوب میرسن ... الحمدللا
كريم اوقلي که گاوش شیر میداد! همون که سهم آب و دیر میداد
درست شد وام تعمیرات خونهاش ... جواد هم زن گرفته نوش جونش!
خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!
میگن جراحی کرد هفتاد و نه بار ... حالا باید ببینيش ... روم به دیوار!
پس از یک دوره فعل و انفعالات ... هزار الله اکبر ... از کمالات!
همه خوشحال و شاديم و غمي نيست دگر بحث حضور خاتمي چيست؟
تمام گاوها ... گوسالهها خوب عموها ... عمهها و خالهها خوب
مراتع سبز ... شالیها به سامان هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان!
میگم راستی رضاتون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو میخونه سید؟
میخواست دکتر بشه از اون قدیما؟ تهش شد یا که زایید زیر درسا؟
نوشتی توی آن دستخط پیشی میخواد دکتر شه ... میگفتی: «نمیشی!»
یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک میده مفتی ... ده تا ده تا!
به زیرکها ... به دانشجوی باهوش ... مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!
رفیقت بود که یک ذره تپل بود ... مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!
دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ هنوز چیز مینویسه توی سایتش؟
فرامرز بچه مش اصغرآقا براش کامنت میذاره ... روزی صدتا
آخه پهنای باند ما زیاده ... یه جورایی سر شیرش گشاده
خدا قوت بگو به این رئیسا ... چه حالی داد به این وبلاگ نویسا ...
پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم!
همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بیبی توی اخبار شنفته
رسیور این طرفها هم حلاله عرب ست این وری ... سمت شماله!
میگن ارزونی بیسابقه است این انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟
اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد شنیدی بوش چطور بیآبرو شد؟
شنیدی چیزی از طرحای تازه؟ (قلندر خوابه و شب هم درازه؟)
جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی کل اوباشو گرفتن؟
خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم
ز وضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدورهای جیره خوارند
ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوری تو آن هم نه بسیار ...
برنج و نان و گندم هست کافی میگم راستی توهم با قالیبافی؟!
ببینم توی دوری از ریاست ... خبرهایی شنیدی از سیاست؟
شنیدی گنجی و آزاد کردن؟ به شدت مردم و ارشاد کردن؟
شنیدی توی دانشگاه زنجان ... شنیدی چیزی از الهام و کردان؟
شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی میشه چند تایی گرفت زن؟
خلاصه وضع ما که بیمثال است گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است
«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟» برو سید، اینم از اون جواباست
برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی، بهترین جای جهان است
خیار و سیبزمینی مفت مفت است همانطوری که در آمار گفته است ...
تورم یک دو در صد «رشد» کرده ... گرانی سوی مردم «پشت» کرده ...
تساهل معنی تازه گرفته ... نمونهاش قافیه در مصرع فوق!!
تمام شد جیره کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقیست
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست
به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا میخوای بیای چی کار سید؟
برو هر جا که حال کردی سفر کن اصولاً فکر ده از سر به در کن ...
برو ایتالیا ... قسطنطنیه ولایت را دودر کن کی به کیه؟
فقط رفتی اگر از این بیابان سلامم را رسان لطفاً به باران ...
در آخر این تو و این وضع ایران ...
حالا میخوای بیا ... میخوای بپیچان
اگر از جمله افرادی هستید که نمی دونن چطوری پولشونو خرج کنن بهتره نگاهی به عکس ها بندازید. این پورشه روبروی چشمانتون یه پورشه 911 هست که با 18 کیلو طلا پوشونده شده. البته نقوش جالبی هم روش کار شده که به نظر بعضی ها ممکنه ماشین رو زشت کرده باشه. ولی شما نگران نباشید، حداقل می تونید مطمئن باشید که ماشین تکی دارید. یه مشکل دیگه هم هست اونم اینه که صاحب این ماشین به چه جراتی تونسته اونو تو یه مکان عمومی مثل این پارک کنه !
عکس ها در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
ادامه مطلب
برای دیدن عکس بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
يكي از مهم ترين دغدغه هاي جوانان قبل از ازدواج، شناخت مطمئن همسر آینده شان است و اینجا نقطه تمرکز نگرانی های دختران و پسران است اما اکثرا از آسان ترين ، کم هزینه ترین و درست ترين شیوه،غفلت می کنند!و آن راه کار مطمئن "حذف موارد اشتباه و نادرست در گام نخست" است.
اساسا فرايند شناخت كامل همسر و هم زباني و تفاهم با او پروسه اي طولاني دارد و مراحل تكميلي آن در ايام پس از ازدواج (بين 6 ماه تا 3 سال پس از ازدواج وتشكيل خانواده) اتفاق مي افتد.
و در آن مدت نبايد به انتظار معجزه نشست چون ازدواج با برخي افراد ريسك بسيار زيادي دارد و از آغاز آشنايي قابل پيش بيني است و صرف ابراز علاقه يا... چيزي را عوض نمي كند. اين گونه ازدواج ها در
تمام موارد به شكست (اعم از طلاق و جدايي و سردي روابط و ...) منجر مي شود. راه كار عاقلانه و مطمئن حذف انتخاب هاي نادرست است.
جواني و فرصت هاي ناب و البته زود گذر آن قابل برگشت نيست.
در چند جلسه از برنامه "مردم ايران سلام" [در سال 86] مفصل به شرح اين موارد پرداختم و به درخواست تعدادي از عزيزان، فهرست آن موارد را تكرار مي كنم:
با اين افراد اصلا ازدواج نكنيد:
بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
هفته نامه آتیه وابسته به سازمان تامین اجتماعی در گزارشی به روایت پیرزنی که در کنار دانشگاه تهران بساط ساده ای پهن کرده و از این طریق امرار معاش می کند پرداخت.
به گزارش «فردا» در این گزارش در توصیف وضعیت پیرزن آمده است: چند عدد خودکار، چهار – پنج بسته آدامس و دوتا لیف... همه بساط پیرزن، همین ها است. زیر اشعه پرحرارت آفتاب خرداد ماه، روبه روی یکی از درهای فرعی دانشگاه تهران، درب غربی، بر زمین نشسته و گاه و بیگاه در پاسخ محبت های دانشجویان که دیگر فرزندانش شده اند، چهره رنجورش به لبخندی منقش می شود. دانشجویان سال ها است که پیرزن را می بینند و بر رنج و بی کسی او غصه می خورند، گاه و بیگاه کمکی می کنند تا بلکه از آلام این مادر کهنسال کاسته شود، اما...
بنابراین گزارش خبرنگار این هفته نامه که دغدغه خود را از این گزارش که برپایه درخواست یکی از دانشجویان انجام شده، زدن تلنگر بر وجدان بیدار مسئولان عنوان کرده است.
با هم قسمت هایی از این گفتگو را می خوانیم:
به ادامه ی مطلب توجه فرمایید
ادامه مطلب
ادامه ی مطلب رو ببینید
ادامه مطلب
گروهي تركيه اعلام كردند كه بر اساس تصميم نهايي دادگاه قانون اساسي تركيه ، مصوبه جديد پارلمان اين كشور مبني بر آزادي استفاده از حجاب اسلامي در دانشگاه هاي تركيه ملغي شده و از اين پس استفاده از حجاب در تمامي مراكز دولتي تركيه همانند 25 سال گذشته ممنوع است.
عبدالله گل، رئيس جمهور تركيه در اولين اظهارنظر خود پيرامون اين تصميم دادگاه قانون اساسي تر كيه گفت: اين يك مسئله حقوقي است و من در آن دخالتي نخواهم كرد.
قانون آزادي استفاده از حجاب اسلامي در دانشگاههاي تركيه حدود دو ماه پيش توسط پارلمان اين كشور تصويب و ابلاغ شده بود.
دادگاه قانون اساسي تركيه بر اساس شكايت حزب جمهوريخواه خلق كه تنها 8 درصد كرسيهاي پارلمان اين كشور را در اختيار دارد ، مصوبه اكثريت مطلق مجلس تركيه را باطل كرد. حزب اسلامگراي عدالت توسعه در انتخابات اخير تركيه 47 درصد كرسيهاي پارلمان اين كشور را به خود اختصاص داده و حائز اكثريت مطلق است.
گفتني است، دادگاه قانون اساسي تركيه متشكل از 11 دادستان است كه همگي لائيك هستند و تصميم ممنوعيت حجاب با راي 9 تن از آنان اتخاذ شدهاست.
جنس آنها از نقره و رنج قيمت آن از 17 تا 30 دلار نوسان دارد!

















بازم تو این وبلاگ تولد دارییییییم![]()
![]()
ایندفه تولد خودمه
از همه اونایی که تبریک گفتن ممنونم![]()
![]()

این ۲تا عکس خیلی واسم عزیزن![]()
![]()
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین»؟!
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم.
لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
بقیه در ادامه ی مطلب
(خیلی باحاله
)
ادامه مطلب
Sometimes my eyes get jealouse of my Heart! You Know Why?
Bcoz.. you always remain close to my HEART n far from my EYES
بعضی وقتها چشمام به قلبم حسادت میکنه ..میدونی چرا؟؟
چون تو همیشه تو قلبمی ..ولی از چشمام دوری ..
Can I say I love you today? If not, can I ask you again tomorrow? And the day after tomorrow? And the day after that? Coz I'll be loving you every single day of my life
میتونم بهت بگم دوستت دارم ؟؟اگه نه..میتونم فردا ازت این سوال رو بکنم ؟؟یا پس فردا؟
واسه این که من هر روز از زندگیم تو رو دوست خواهم داشت .
بقیه ادامه مطلب
ادامه مطلب
پيشبيني درآمد بيش از 3ميلياردي براي شركت مخابرات
به گفتهي معاون نظارت و مديريت شبكهي شركت ارتباطات سيار، در 24 ساعت آخرين شب سال 1386 و اولين روز سال 1387 حدود 215 ميليون پيامك ارسال شد.
محمد حسين فلاح اصغري - معاون نظارت و مديريت شبكهي ارتباطات سيار - در گفتوگو با خبرنگار ارتباطات خبرگزاري دانشجويان ايران ( ايسنا)، اظهار كرد: از ساعت 20 روز 29 اسفند 1386 تا همين زمان در روز اول فروردين سال 1387، تعداد 215 ميليون پيامك در شبكهي اپراتور اول تلفن همراه مبادله شده است.
وي با اشاره به اين كه با وجود حجم ترافيك بالا، اختلال خاصي در شبكهي تلفن همراه كشور به وجود نيامد، افزود: با توجه به پيشبينيهاي انجام شده، اختلالات احتمالي نيز با استفاده از جابهجايي و ذخيره به سرعت برطرف شد.
او نمايش داده نشدن پيام تحويل پس از ارسال پيامكها را نيز نتيجهي ترافيك در شبكه عنوان و تصريح كرد: ترافيك شبكه به گونهاي بود كه در ساعتهايي حدود 16 تا 17 ميليون پيامك رد و بدل ميشد. اين امر در كنار جابهجايي فرستندهي پيام و يا ارسال آن توسط شبكه و fail شدن در مسير، از جمله دلايلي بود كه نمايش داده نشدن پيامك دربارهي ارسال پيامكها را در زمان ياد شده، باعث شد.
به گزارش ايسنا، اين در حالي است كه چنانچه هزينهي ارسال هر پيام كوتاه را 14 تومان درنظر بگيريم، شركت مخابرات به واسطهي ارسال پيامك در شب و روز اول سال 1387 حدود سه ميليارد و 10 ميليون تومان در آمد داشته است.


خب هر کس سلیقه خاص خودش را دارد. یک نفر دوست دارد سوار آخرین مدل ماشین روز دنیا شود و یک نفر هم دوست دارد سوار آخرین دوچرخه روز دنیا! آقای Brad Graham در یک طرح جالب توانست دوچرخه ای را به ارتفاع 12 متر بسازد. برای سوار شدن بر این دوچرخه لازم است از یک نردبان نه چندان زیبا بالا رفته و سپس بر روی صندلی آن نشست. نگران نباشید. فاصله نسبتا معقولی بین محل نشستن تا پدالها جهت رکاب زدن در نظر گرفته است. حرکت دادن آن نباید چندان سخت باشد. چون به گفته خود این آقا بدنه این دوچرخه از آلیاژ سبک ساخته شده است. امتحان کردن این دوچرخه هم خالی از لطف نیست. حداقل هم ترس از ارتفاعتان از بین می رود و هم در ارتفاع 12 متری هوای تمیز تری را تنفس خواهید کرد. مناظر هم دیدنی تر خواهند بود!

پیش از آن که این گزارش را بخوانید باید اعتراف کنیم که این مطلب کاملاً زرد و نامتعارف بوده و مطالعه آن جز سرگرم شدن هیچ خاصیت دیگری ندارد!![]()
راساس مطالعات یکی از خبرنگاران بیکار «هنوز» جمعی از چهره های مشهور کشورمان سوار این ماشین ها می شوند.
1- محمدرضا گلزار --- BMW
2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد
3- تهمینه میلانی --– پرادو
4- مسعود ده نمکی --– پژو 206
5- پرویز پرستویی –-- پرشیا
6- بهرام رادان --– لندکروزر
7- پوریا پورسرخ --– پاترول
8- علی لهراسبی --– پرادو
9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو
10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405
11- سید جواد هاشمی --– آزرا
12- فیروز کریمی –-- آزرا
13- امین حیایی –-- رنج رور
14- نفیسه روشن –-- رنو PK
15- حسین رضازاده –-- ماکسیما
16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری
17- محمدرضا فروتن --– پژو 206
18- نیکی کریمی –-- پاترول
19- شهاب حسینی --– ریو
20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز
21- طناز طباطبایی --– اپل کورسا
22- امین تارخ --– پرادو
23- مهدی سلوکی –-- پرشیا
بقیه ادامه مطلب.۱۰۲ نفر رو گذاشتم نبینی ضرر کردی
ادامه مطلب
این و گذاشتم چون تولد خیلی از دوستها و آشنا ها به خصوص آقا نوید تو این چند وقت بود
ایشالا همشون ۱۲۰ساله شن

به تدريج رسم استفاده از درخت كريسمس در بخشهاي ديگر اروپا نيز طرفداراني پيدا كرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملكه ويكتوريا (Queen Victoria) با آوردن درخت كريسمس به كاخ ويندسور (Windsor) و تزيين آن با شمع، شيريني، ميوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چيزي مد روز مبدل كرد.
واضح است كه خانواده هاي ثروتمند انگليسي به سرعت از اين مد پيروي كردند و با ولخرجي تمام به تزيين درخت ميپرداختند. در سالهاي 1850، اين تزيينات شامل عروسك، لوازم خانه مينياتوري، سازهاي كوچك، جواهرات بدلي، شمشير و تفنگ اسباب بازي، ميوه و خوراكي بود.
بسياري از آمريكاييهاي قرن نوزدهم، درخت كريسمس را چيزي غريب مي دانستند و اولين درخت كريسمس در آمريكا، مربوط به سال 1830 است كه آنهم توسط ساكنان آلماني پنسيلوانيا به نمايش گذاشته شده بود. اين درخت براي جلب كمكهاي مردمي براي كليساي محلي برپا شده بود. در سال 1851، چنين درختي در محوطه خارجي يك كليسا برپا شد اما وجود آن براي ساكنان اين قصبه بسيار توهين آميز و نوعي بازگشت به بت پرستي به شمار مي آمد و آنها خواستار جمع كردن تزيينات شدند.
در حدود سالهاي 1890، لوازم تزييني كريسمس از آلمان وارد ميشد و درخت كريسمس به تدريج در ايالات متحده محبوبيت ميافت. جالب است كه اروپاييان از درختان كوچكي كه حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده مي كردند در حالي كه آمريكاييان درختي را مي پسنديدند كه تا سقف خانه برسد.
در اوايل قرن بيستم، آمريكاييان درخت هاي كريسمس را بيشتر با لوازم تزييني دست ساز خودشان تزيين مي كردند اما بخشهاي آلماني/آمريكايي همچنان به استفاده از سيب، بلوط، گردو و شيرينيهاي كوچك بادامي ادامه ميدادند.
كشف برق، به ساخته شدن چراغهاي كريسمس انجاميد و امكان درخشش را براي درختان به ارمغان آورد. پس از آن ديدن درختان كريسمس در ميدان شهرها به يك منظره آشناي اين ايام مبدل شد و تمام ساختمانهاي مهم-چه شخصي و چه دولتي- با برپا كردن يك درخت، به اسقبال تعطيلات كريسمس ميرفتند.
در تزيين درختهاي كريسمس اوليه، به جاي مجسمه فرشته در نوك درخت، از فيگورهاي پريهاي كوچك- به نشانه ارواح مهربان- يا زنگوله و شيپر- كه براي ترسانيدن ارواح شيطاني به كار مي رفت- استفاده ميشد.
در لهستان، درخت كريسمس با مجسمه هاي كوچك فرشته، طاووس و پرندگان ديگر و تعداد بسيار زيادي ستاره، پوشيده ميشد. در سوئد، درخت را با تزيينات چوبي كه با رنگهاي درخشان رنگ آميزي شده اند و فيگورهاي كودك و حيوانات از جنس پوشال و كاه تزيين ميكنند. دانماركيها، از پرچمهاي كوچك دانمارك و آويزهايي به شكل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده ميكنند. مسيحيان ژاپني بادبزنها و فانوسهاي كوچك را ترجيح ميدهند.
تزيين درخت در اوكراين نيز بسيار جالب است، آنها حتما در تزيين درخت خود از عنكبوت و تار عنكبوت استفاده ميكنند و آنرا خوش يمن ميدانند، زيرا بنا بر يك افسانه قديمي، زني بي چيز كه هيچ وسيله اي براي تزيين درخت و شاد كردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب ميرود و هنگام طلوع خورشيد متوجه ميشود كه درخت كريسمس خانه اش با تار عنكبوت پوشيده شده است و اين تارها با دميدن خورشيد به رشته هاي نقره مبدل شده اند.
افسانه هاي درخت كريسمس
افسانه هاي بسياري درباره پيدايش درخت كريسمس وجود دارد. يكي از آنها داستان سنت باني فيس (Saint Boniface - يك راهب انگليسي كه كليساي مسيحي را در فرانسه و آلمان سازماندهي كرد) است.
او در يكي از سفرهاي خود به گروهي از بت پرستان برميخورد كه به دور درخت بلوط بزرگي گرد آمده بودند و ميخواستند كودكي را براي خدايي به نام تور (Thor)، قرباني كنند. باني فيس براي نجات جان كودك و جلوگيري از اين رسم وحشيانه، درخت تنومند را با يك ضربه مشت خود بر زمين مي اندازد. در جاي اين درخت، يك نهال كوچك صنوبر ميرويد. اين قديس به بت پرستان ميگويد كه اين صنوبر كوچك، درخت زندگي و نماد زندگي جاويدان حضرت مسيح است.
يك افسانه ديگر مي گويد كه مارتين لوتر (Martin Luther)، بنيان گذار مكتب پروتستان، در شب كريسمس از ميان جنگلي مي گذشت. او در حين راه رفتن محو زيبايي هزاران ستاره كه از ميان شاخه هاي درختان هميشه سبز جنگل مي درخشيدند شده بود و آنچنان تحت تاثير اين زيبايي قرار گرفته بود كه درخت كوچكي را بريد و براي خانواده اش برد.در آنجا براي به وجود آوردن منظره جنگل، درخت را با شمع هاي كوچكي بر تمام شاخه ها، آراست.
قصه ديگر درباره هيزم شكن فقيري است كه سالها پيش، در شب كريسمس به كودك گرسنه و گمشده اي بر ميخورد و با وجود فقر فراوان، براي كودك غذا و سرپناهي محيا مي كند. هنگام صبح، هيزم شكن بيدار شده و درخت درخشان و زيبايي را در پشت در منزل خود مي بيند. آن كودك گرسنه، در واقع حضرت مسيح بوده و درخت زيبا را به عنوان هديه اي به مرد نيكوكار در آنجا گذاشته بوده است.
عده اي سرچشمه پيدايش درخت كريسمس را، "نمايش بهشت" (Paradise Play) مي دانند. در قرون وسطا، زماني كه اكثر مردم بي سواد بودند، براي آموزش داستانهاي مذهبي به آنان از نمايش استفاده ميكردند. يكي از اين نمايشها، نمايش بهشت بود كه درباره پيدايش آدم و حوا و داستان رانده شدن آنها از بهشت صحبت ميكرد و همه ساله در 24 دسامبر اجرا ميشد.
اجراي نمايش در زمستان، يك مشكل كوچك داشت و آن نياز به يك درخت سيب بود اما درختان سيب در زمستان باري نداشتند، با يك تغيير كوچك، مشكل حل شد و آن آويختن سيب به شاخه هاي درخت هميشه سبزي چون صنوبر، بود. درختهاي مزين به گويهاي رنگين، درواقع نوادگان اين درختهاي نمايشي هستند.

تزيين درخت كريسمس
اين روزها، با ورود به هر مغازه اي، با انواع تزيينات درخت كريسمس، با جنس ها، قيمت ها و شكلهاي مختلف روبرو ميشويم. چيزي كه زماني يك رسم ساده خانوادگي بوده، اكنون به صنعتي چندين ميليارد دلاري تبدبل شده است.
مانند اكثر آداب و رسوم كريسمس، اين رسم هم از درهم آميختن روميان باستان و مذهب فراگير مسيحيت به وجود آمده است. مسيحيان اوليه اعتقاد داشتند كه درختان خاصي خارج از فصل خود و در شب كريسمس، به خاطر تولد مسيح، گل ميدهند.
اين اعتقاد با يك رسم رومي كه عبارت از آراستن خانه با شاخه هاي سبز در شب سال نو بود، درهم آميخت و رسم آراستن يك درخت هميشه سبز را به طوري كه تداعي كننده گل دادن آن باشد، به وجود آورد.
طبيعي است كه درختان كريسمس در ابتدا به شكل ديگري و گاهي كاملا متفاوت از انواع امروزي آن تزيين ميشده اند و تزيينات اوليه تقريبا به طور كلي دست ساز يا خوردني بوده اند.
انواع آجيل، ميوه، شيريني و كاغذهاي رنگي معمول ترين لوازم آرايش درخت بوده اند، در حالي كه اكنون، يك درخت معمولي با تركيبي از مواد تزييني خريداري شده و خانگي تزيين ميشود و رشته چراغهاي كوچك و رنگين جاي شمع را گرفته است.اما شيوه تزيين شدن درخت اهميت ندارد، مهم اين است كه اين درخت هنوز هم نماد يك رسم ريشه دار براي گردهمايي خانوادگي، رد و بدل كردن هداياي مختلف و ابراز محبت خالصانه اي است كه شايد در طول سال زماني براي ابراز آن وجود نداشته باشد.

شاید تا به حال Concept Car های شرکت ژاپنی مزدا را دیده باشید. این اتومبیلی که می بینید آخرین طرح از این سری ست که هم اکنون در نمایشگاه اتومبیل توکیو 2007 برای عموم به نمایش گذاشته شده و Taiki نام دارد. این کلمه در زبان ژاپنی تقریبا به معنای "اتمسفر" است. طرح استریم لاین این اتومبیل بر اساس مفاهیم جریان هوا و آیرودینامیک بوجود آمده و در واقع ادامه ی کانسپت اتومبیل های Nagare, Ryuga و Hakaze می باشد.شرکت مزدا سعی دارد با استفاده از مفهوم شناوری در فضا و پرواز، اتومبیل های آینده را طراحی کند . ایده ی اولیه ی طرح این اتومبیل از حرکات یکی از رقص های ژاپنی موسوم به Hagoromo الهام گرفته شده که در آن یکی از رقصنده های سعی دارد روی یک طنابی راه برود و در حرکات بعدی پرواز کند.
موتور این اتومبیل از نسل بعدی موتورهای دورانی RENESIS است که استاندارد جدیدی برای بهینه سازی مصرف سوخت و کیفیت هدایت اتومبیل را بوجود آورده اند. این اتومبیل برای دو سرنشین طراحی شده و فضای داخلی اش هم طرحی بسیار پیشرو دارد.

امروز هم اين خبر منتشر شد : «ابوالفضل جليلي» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت: فيلم "حافظ " توانست جايزه ويژه دومين جشنواره بينالمللي رم را كه در كشور ايتاليا برگزار شد، به خود اختصاص دهد و اين جايزه در مراسم اختتاميه اين جشنواره به تهيهكننده ژاپني اين فيلم اهداء خواهد شد.
اين خبرها را بگذاريد كنار خبر حراج سر سرباز هخامنشي در لندن كه يك ميليون و ۲۰۰ هزار دلار فروخته شد!
پیوست بي ربط : امروز براي امر مقدس طلاق جلوي دادگاه خانواده واقع در ميدان ونك سا عت ها ايستاده بو دم. گشت ارشاد هر نيم سا عت يك ساعت يكبار مي آمد دور ميدان چند مامور زن و مرد از آن ها پياده مي شدند و به عده اي دختر گير مي دادند و آن ها را سوار ون ارشاد مي كردند و مي بردند. نكته ي جالب قضيه اين بود كه بدون استثنا به قيافه هاي مظلوم گير مي دادند و انگار اولويتشان گرفتن كساني بود كه شك نداشتند سر و صدا نخواهند كرد.
با خودم فكر كردم كه چه خوب : ژاپن فيلم حافظ مي سازد چين تيشرت مولانا مي بافد و ايران به ارشاد خود مي بالد! دست مريزاد!

انستیتوی روابط خارجی آلمان در ماه اوت کلمه ترکی "یاکاموز" را به عنوان "زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷" معرفی کرد.
به گزارش دويچه وله، واژههای "هولو" و "ولنگتو" دوم و سوم شدند.
قرار است روز۲۷ اکتبر از برندگان در برلین تقدیر میشود.
تابستان امسال مسابقهای با عنوان "زیباترین کلمه در جهان" توسط انستیتوی روابط خارجی آلمان در اشتوتگارت برگزارشد. هیئت داوران از بین حدود ۲۵۰۰ کلمه ارسال شده، کلمه "یاکاموز" (Yakamoz)، به معنای "انعکاس ماه در آب" را انتخاب کرد. در این مسابقه نزدیک به ۶۰ کشور شرکت داشتند.
کلمات آلمانی در این مسابقه عبارت بودند از "فرنوه"(Fernweh)، "کویچفیدل" (Quietschfidel) و "هایلبوتشنیتشن" (Heilbuttschnittchen) که معنای آنها به این ترتیب است: "دلتنگی برای سفر به دوردست"، "آدم سرحال و شلوغ" و "نانی که در آن تکههای ماهی وجود دارد".
کلمه چینی "هولو"(hulu) به معنای "خر و پف کردن" و"ولنگتو" (volongoto)، که در زبان آفریقایی لوگاندا به معنی "بینظم" است، به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند.
این مسابقه که به مناسبت "سال علوم انسانی" برگزار شد، در روز ۳۱ اوت به پایان رسید.
"کلمه" و "ناکلمه" سال
در آلمان هر ساله "کلمه سال" و "ناکلمه سال" هم انتخاب میشوند. کلمه سال ۲۰۰۶ "فان مایله" (Fanmeile) است که به جایی میگویند که در آن طرفداران ورزش برای دیدن یک مسابقه جمع میشوند و از طریق گزارش تلویزیونی، مسابقه را میبینند.
"ناکلمه سال" ۲۰۰۶ "اخراج اختیاری از کشور" (freiwillige Ausreise) است. این واژه در مورد اخراج پناهجویانی به کار میرود که باید کشور آلمان را ترک کنند و چارهای ندارند جز این که با آن موافقت کنند.
برو...برو...برو برای همیشه اگر از او بخواهم آیا برای همیشه ترکم خواهد کرد؟
هر روز و هر روز منتظرم.حتی اگر تا ابد هم منتظر بمانم باز هم نمی توانیم با هم باشیم
نه...نه نمی تواند اینگونه باشد
اگر نمی توانی بیایی مرا با خود به آنجا ببر
مه...مه و صدای کودکی که می گرید
می خواهم به خانه بروم نزد پدر و مادری که عاشقشان هستم
مه...مه و آسمان سیاه
ستاره ها می درخشند اما جایی برای قلب پرآشوب من نیست
آه...چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد،خانه ای چنان دور
نترس...نترس عزیزم یک دسته گل،یک دانه شن تا پایان زمین
نترس...نترس هرچه زودتر بزرگ شو منتظر آفتاب باش تا امید بیاورد
وقتی مه از آسمان پاک شود کودک خواهد خندید
آواز بخوان و با این پدر و مادر حرف بزن
وقتی مه پاک شود آسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه کن و امیدوار باش
آه...چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد خانه ای چنان دور
آه...چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد خانه ای چنان دور
از زمان كوچ ستارخان به تهران، اين خانه توسط عمه سردار به فردي به نام حميد مسگري فروخته شده كه بعدها با فوت مسگري در چند سال گذشته قبل 700 متر اين خانه در معرض فروش قرار گرفت و اكنون حدود 300 متر باقيمانده اين خانه يك هزار متري نيز در حال تخريب توسط خريدار است.
به گفته سامي، خانه ستارخان به نصف قيمت فروخته شده و در اين ميان سازمانها و مسئولان مربوطه هيچ واكنشي نشان ندادهاند.
از تبريز همچنين حاكي است، اهالي كوچه ستارخان در كوي اميزخيزي تبريز نيز كه خانه ستارخان در آن واقع است با تهيه و تنظيم نامه شديداللحني از تباني مقاطعه كار سودجو با ميراث فرهنگي و سهلانگاري شهرداري منطقه 4 شهر در ويران كردن خانه ستارخان خبر دادهاند.
براساس اين گزارش، اهالي و ساكنان كوچه ستارخان تاكيد كردهاند، با تلاش اين اهالي و پيگيريهاي مكرر، ميراث فرهنگي اين خانه را به عنوان ميراث فرهنگي تعيين كرده بود و بر اساس درخواست مالك براي تفكيك آن مجور صادر كرده بود و مالك ميتوانست به جز در نقطهاي كه خانه ستارخان محسوب ميشد، در قطعات ديگر ساخت و ساز داشته باشد و اينك با تباني برخي كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و مقاطعه كار سودجويي كه اين قطعه را از مالك اصلي به قيمت اندك خريداري كرده ، اعياني قطعه ميراث فرهنگي را نيز تخريب كرده و با استفاده از سهل انگاري شهرداري منطقه در حال از بين بردن خانه ستارخان هستند.

اين گزارش ميافزايد، مردم اين بخش از منطقه تبريز در نامه خود تاكيد كردهاند كه شهرداري منطقه 4 و ميراث فرهنگي در جريان امور هستند، ولي اقدامي براي جلوگيري از آن انجام نميدهند.
برپايه اين گزارش، تخريب خانه ستارخان در حالي صورت ميگيرد كه سازمان ميراث فرهنگي مسئوليت مستقيم و قانوني در قبال شناسايي آثار بجاي مانده از چهرهها و شخصيتهاي تاريخي، فرهنگي و معروف داشته و بايستي از آنها حفاظت كند و با توجه به جايگاه تاريخي و ارزشمند ستارخان در تاريخ مبارزات ملي ـ مذهبي آذربايجان و ايران، ميراث فرهنگي و شهرداري منطقه ميبايست از تخريب آن جلوگيري ميكردند و اميدواريم مسئولان در قبال مردم و ايندگان پاسخگو باشند.
همچنين حاكي است، ستار خان از سرداران جنبش مشروطهخواهي ايران و ملقب به سردار ملي است كه در مقاومت تبريز، وي جانفشانيهاي بسياري كرد.
*گذشته عمارت ستارخان
خانه ستارخان در گذشته هاى دور محل ستاد فرماندهى مبارزات مشروطه خواهى و نيز جنگ هاى ضداستعمارى ستارخان و نيروهاى وى عليه استعمار روس بود.
پس از پيروزى انقلاب مشروطه در سال 1285 هـ.ق و عزيمت ستارخان، باقرخان و نيروهاى آنان به تهران، حوادثى در تبريز رخ داد كه موجب شد اين خانه رفته رفته از كانون توجه خارج شده و تا به امروز نيز غربت خود را بازنيابد.
پس از كشته شدن ستارخان، اوضاع كشور آبستن حوادثى شد كه در نهايت نيروهاى روسيه دوباره در كشور و بخصوص آذربايجان مجال خودنمايى يافته و در نهايت خانه سرداران مشروطه را در تبريز به توپ ببندند.
صمد سردارىنيا، مورخ و پژوهشگر تاريخ معاصر آذربايجان در اين باره مى گويد، از آن جا كه دولت استعمارى روسيه از مبارزات ستارخان و باقرخان بر ضد نيروهاى آنان خاطره خوبى نداشت، 3 روز پس از عاشوراى سال1330 هـ.ق با گلولههاى توپ، خانه اين 2سردار بزرگ مشروطه را با خاك يكسان كرد.
اين گفته شايد نشانگر آن باشد كه هم اكنون ديگر اثرى از خانه ستارخان نمانده باشد، اما «نگار عذارى» عروس ستارخان و همسر «يدالله خان» فرزند ارشد ستارخان در اين باره نظر ديگرى دارد.
وي اعتقاد دارد، خانه ستارخان به دست روسها تخريب شد و از آن عمارت بزرگ، بيش تر بخشهاى نظامى مانند مركز ستاد فرماندهى، محل استقرار نيروها، اسلحه خانه و... مورد حمله قرار گرفت و قسمت اندرونى عمارت از تخريب مصون ماند.
اين بانوى كهنسال با تأييد اين كه خانه مورد بحث، بقاياى همان عمارت ستارخان است، تأكيد مى كند، اين خانه در طول يكصد سال گذشته دچار تغييرات بسيارى شده است.
در اين ميان حاج على دروچى كه خانواده وى از حدود 120 سال گذشته در همسايگى عمارت ستارخان اقامت داشته و پدرش «آقاباباخان» از همراهان قشون ستارخان بوده است، مى گويد: در سال1352خانه ستارخان به دليل رسيدگى نكردن و شكستن ديوارها تخريب و عقب كشى شد.
وى مى افزايد: در همان سالها همه اسناد و مداركى را كه از گذشته مانده بود جمع آورى و مراجعات مكررى به اداره ميراث و شهردارى داشته ام تا نسبت به خريد و احياى اين بنا اقدام شود، اما پس از30 سال، اين تلاشها به نتيجه نرسيده است.
نتيجه تلاشهاى حاج على دروچى تا حدودى مثبت بوده چرا كه در نهايت، ميراث فرهنگى استان در سالهاى گذشته با ارسال كارشناسان خود ضمن تأييد صحت تاريخى بودن اين خانه، نقشه جامع عمارت اصلى ستارخان را تهيه كرده تا شايد در سالهاى آينده اقدام به خريد و بازسازى آن شود.
اول این که دیگه مثل گذشته نمیشه از کمپانیها شکایت کرد که دزدیِ اختراع کردند. یعنی میشه ولی خب دیگه از جریمههای کلان خبری نیست. برای این تغییر شرکتهای بزرگ مثل گوگل یا سیسکو خیلی لابی کرده بودند. مثلا جالبه بدونین فقط شرکت RIM که در واترلوی کانادا هست و BlackBerry میسازه چهارصدهزار دلار برای لابی کردن دربارهی این قانون پول خرج کرده.
دومین تغییر مهم اینه که دیگه برخلاف گذشته هرکسی که در آمریکا زودتر اختراع کنه (first to invent) مخترع نیست. بلکه باید اولین نفری باشه که اختراع رو ثبت میکنه (first to file). تقریبا در همهجای دنیا اونی که زودتر ثبت کنه مخترع است و از این جهت قانون جدید باعث یکی شدن قانون آمریکا با قانون بقیهی دنیا شده. این که هر کی اول ثبت کنه مسلمه کارها رو آسون میکنه. ولی خب باز هم به ضرر مخترعهای مستقل هست که پولدار نیستن سریع هرچی رو میسازن برن ثبت کنن. قبلا میشد بری دفتر آزمایشگاهت رو نشون بدی و بگی که واقعا تو زودتر ثبت کردی ولی دیگه الان نمیشه.
چند تا نکتهی دیگه:
دولت آمریکا با این قانون جدید خیلی مخالفه. هنوز سنا هم اونو تایید نکرده. بوش هم ممکنه وتوش کنه.
۱۶۰ دموکرات، ۶۰ جمهوریخواه به تغییرات رای مثبت دادن و ۵۸ دموکرات و ۱۱۸ جمهوریخواه رای منفی دادن.

سرعت، راحتي و آسايش و لوكس بودن امكانات و تجهيزات عوامل مؤثري در انتخاب خودروهاي برتر سال 2007 بودهاند.

بي ام و سري5 با سرعت 147 مايل در ساعت و قيمت پايه 30 هزار پوند نخستين خودرو برتر سال 2007 معرفي شده است. سرعت اين خودرو در كمتر از 8/6 ثانيه به بيش از 100 كيلومتر در ساعت ميرسد. مصرف بنزين آن نيز به ازاي 40 مايل يك گالن خواهد بود.

همچنين كرايسلر 300 سي از محبوبيت زيادي در بين فوتباليستها برخوردار است. اين خودرو مجهز به موتور 3 ليتري با سرعت 143 مايل در ساعت است. سرعت اين خودرو در كمتر از شش ثانيه به 100 كيلومتر در ساعت ميرسد.

رنجروور ووگ با موتور 2/4 ليتري، خودرو ديگري است كه بسيار شيك و لوكس است. قدرت موتور آن 390 اسب بخار است و سرعتش در 1/7 ثانيه به 100 كيلومتر در ساعت ميرسد.

لكسوس جي اس 450، ساب 5/9 و ولوواس 80 از ديگر خودروهاي برتر از نظر مديران ارشد شركتهاي خودروسازي به شمار ميروند.
عکس رو دیروز بعد از حدودا نیم ساعت ایستادن دم در گرفتم! (بیکار نبودم منتظر کسی بودم) فکر کردم همین جوری می خواد بره توی درمونگاه می خواستم ببینم چه برخوردی با این خانم می شه ولی دیدم بالای پله ها از توی کیفش چادر درآورد و انداخت روی سرش و رفت درمونگاه.
توضیحات : درمانگاه بقیه الله متعلق به نیروی زمینی سپاهه و علی رغم افت مراجعه کنندگان همچنان سیاست ابلاغی را به خوبی اجرا می کنه.

اسفندیار رحیممشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در جمع خبرنگاران ضمن اعلام این خبر تأكید كرد: تفاهمنامهای نیز در این زمینه بین سازمان ما و ستاد اجرایی تبصره ۱۳ بودجه تنظیم شده و قرار است به امضا برسد و در حال حاضر نیز در حال تبادل اطلاعات سوختگیری با این ستاد هستیم و حتی سهمیه گردشگری را بنا به شرایط اقلیمی فصلبندی هم كردهایم.
این معاون رئیسجمهور در حالی در ششمین نشست رسانهای دوره مدیریت خود در جمع خبرنگاران حاضر شده بود كه ۱۴ تن از معاونان خود و مدیران ارشد این سازمان نیز او را همراهی میكردند با این حال تنها ۵ پرسش از سؤالات خبرنگاران را پاسخ دادند.
رحیم مشایی در این جلسه در مورد وضعیت سهمیهبندی بنزین توضیح داد: وظیفه من این بود كه نزد رئیسجمهور بروم و با دلیل و مدرك اعلام كنم كه سهمیهبندی بنزین موجب ركود گردشگری شده و مجوز اعطای بنزین به گردشگران و مسافران را بگیریم. این كار را كردهایم اما چگونه سهم بنزین گردشگر را در خیل ۵-۶ میلیونی خودروها به خودروی او برسانیم نیازمند برنامهریزی است.
معاون رئیسجمهور در حالی بر قطعیشدن سهمیه بنزین ویژه گردشگری تأكید كرد كه ۴۸ روز از شروع تعطیلات و فصل تابستان سپری شده و به سبب مقارن شدن ماه مبارك رمضان با دهه آخر شهریور فرصت اندكی برای استفاده از فراغت تابستانی باقی مانده است.
رحیم مشایی همچنین در این جلسه در پاسخ به پرسش خبرنگاری درمورد سرنوشت لوحهای ایرانی به امانت سپرده شده نزد دانشگاه شیكاگو تأكید كرد: وظیفه ما این است كه از یك طرف الواح را مدیریت شده به كشور بازگردانیم و از سوی دیگر دادگاه فدرالی كه برگزاركننده این ماجراست را به رسمیت نشناسیم.
وی در این باره تصریح كرد: به این موضوع هم توجه كنید كه دادگاه موردنظر مستند حقوقی لازم را برای حراج این لوحها ندارد و اگر چنین حكمی بدهد نمیتواند پاسخگوی تبعات آن باشد وگرنه خیلی زودتر از این زمان چنین كرده بودند. اوایل مرداد ماه امسال دومین جلسه دادگاه در مورد لوحهای ایرانی مربوط به عصر هخامنشی برگزار ولی برای انجام تحقیقات بیشتر تجدید وقت شده است.
رحیم مشایی در مورد آزادسازی سواحل شمال نیز به توضیح ماجرا پرداخت و گفت: بحث آزادسازی سواحل دستور رئیسجمهور در سفرهای استانی است و با بحث خروج ویلاهای دولتی از تصدی سازمانهای ذیربط كه در تبصرهای از بودجه آمده متفاوت است.
وی در این باره تأكید كرد: ما تا پایان سال ۱۳۸۶ فرصت داشتیم تا این كار را عملیاتی كنیم و با توجه به فصل سفرها و مؤلفههایی از این دست كار را شروع كردهایم و تاكنون ۱۷ مجموعه ویلا را تحویل گرفتهایم كه معادل ۷۰ درصد ظرفیت موردنظر بوده كه در این مدت ۴ هزار و ۱۲۶ نفر هم از آنها استفاده كردهاند.
رحیم مشایی در این باره تصریح كرد: هدف رئیسجمهور از این كار عام كردن استفاده از ویلاهای دولتی بوده زیرا این مجموعهها صرفاً برای مدیران خدمات میدادند ولی قرار نبوده با آن تحول خاصی در عرصه گردشگری ایجاد كند.
معاون رئیسجمهور در جلسه با خبرنگاران تلاش كرد سخنرانی نكند و از همان ابتدا زمان را در اختیار خبرنگاران قرارداد و گفت ما بعد از دو سال توانستهایم اینك از راههای فرعی وارد شاهراه و بزرگراه گردشگری و میراث فرهنگی شویم و در حالی كه تاكنون یارانهای برای گردشگری وجود نداشت ما توانستهایم چنین فرصتی را به وجود آوریم.
![]()
رویترز به نقل از روزنامه "کومسومولسکایا پراودا" گزارش میدهد مردی که عینک آفتابی بر چشم
داشت به همراه محافظانش با مراجعه به هیات آمریکایی خواستار خرید بمبافکن غولپیکر B-52 شد.
اعضای هیات آمریکایی که همگی شوکه شده بودند، به این مرد گفتند این بمبافکن برای فروش نیست اما بهای آن دست کم 500 میلیون دلار است.
مرد روس هم گفت: "مسئلهای نیست. ماشین جالبی است".
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، طبقه ثروتمند جدید روسیه با خریدهای عجیب و غریب خودنمایی میکنند. از باشگاههای فوتبال انگلیسی گرفته تا صنایع دستی گران قیمت و عتیقه.

کوروش کبیرهنگام تاج گذاري : به نام اهرامزدا اين کشور را از شر دشمن و دروغ و خشکسالي در امان دار . دعاي احمدي نژاد بسم الله الرحمن الرحيم و بهي نستعين و(4 خط ديگه عربي) اين حکومت اسلامي را از شر روشنفکران و فارسي دوستان و دشمنان ولايت فقيه!!!!! و بد حجابان و عوامل گراني قيمت گوجه محفوظ دار .

به گزارش عصرایران (asriran.com)با توجه به وسعت شهرستان هاي تحت پوشش شهرستان كرج و جمعيت 3ميليون نفري اين شهرستان و شهرستان هاي اطراف آن در دولت موافقت ضمنی برای تشکیل استان البرز وجود دارد .
با این حال مخالفت مسوولان و نمايندگان برخي از شهرستان هاي اطراف كرج با اين طرح از جمله عواملي است كه ارايه چنين لايحه اي از سوي دولت را تا كنون با مشكل مواجه كرده است.
از جمله شهرستان هايي كه مسوولان آن با تاسيس استان البرز به مركزيت كرج مخالفند ، شهريار و رباط كريم هستند كه در اين دو حوزه نیز رايزني هايي در حال شكل گيري است كه نظر موافق مسوولان اين دو شهرستان براي پيوستن به استان البرز و انفكاك از استان تهران جلب شود.
از سوي ديگر رايزني هايي نيز با مسوولان شهرستان ساوجبلاغ كه اكنون از توابع استان قزوين است در حال انجام است كه در صورت نهايي شدن اين رايزني ها استان شدن كرج تا 20 شهريور ماه به مجلس ارايه مي شود.
از جمله شهرستان هايي كه مسوولان آن با تاسيس استان البرز به مركزيت كرج مخالفند ، شهريار و رباط كريم هستند كه در اين دو حوزه نیز رايزني هايي در حال شكل گيري است.
باربی نماد یک زن 19- 20 ساله است. باربی از شخصیت یک زن ولگرد خیابانی آلمانی به نام لی لی گرفته شده است.
مقدمه:
تأمل در باب چگونه زیستن مساله ای است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول ساخته و از گذشته های دور تاکنون متفکران و اندیشمندان بسته به جهان بینی و مبانی فکری خویش پاسخ های گوناگونی را در این زمینه ارائه نموده اند. این موضوع تا آنجا پیش رفته که امروزه با توجه به ارتقاء سطح آگاهی و دانش بشری، به شیوه های مختلف زیستن و یا به تعبیر سبک های مختلف زندگی منجر شده است. سبک هایی که همه ابعاد زندگی بشر در یک اجتماع و جامعه را در بر گرفته و تعریف مشخص از آن ارائه نموده است.

با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و ظهور دو بلوک شرق و غرب به رهبری شوروی و ایالات متحده آمریکا، صحنه جنگ بین دو ابرقدرت تغییر یافته و جنگ سرد آغاز شد؛ جنگی که زمین درگیری آن نه مثل گذشته محدود بود و نه مشخص؛ جنگی که نه با فکر نظامیان بلکه با طرح ریزی استراتژیست های دو طرف طراحی و با به کارگیری سلاح فرهنگ، هنر و رسانه انجام می گرفت و این آمریکا بود که به واسطه برتری اش در حوزه های ذکر شده به مرور از رقیب خود پیشی گرفت.
در این میان ظهور انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی، نه غربی و پیدایش موج بیداری اسلامی در بین مسلمانان جهان- متاثر از این انقلاب- و تجربه ی تلخ شکست در پی تهاجم نظامی، دولتمردان ایالات متحده را بیش از پیش وادار نمود تا به شیوه ی دیگری از جنگیدن بیاندیشند و این بار جدی تر به عرصه های غیر نظامی جنگ روی آورند. لذا مساله سبک زندگی مورد توجه سیاستمداران ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. مجموعه ای که بوسیله آن بتوان برای لحظه لحظه زندگی مردم برنامه داشت؛ یعنی چگونگی خوراک، پوشاک، تفریح، معماری، ارتباط با دیگران، لوازم زندگی و … بر همین اساس پدیده سبک زندگی آمریکایی موضوعیت یافت. در این میان توجه ویژه برنامه ریزان به نقش زنان و دختران در ترویج فرهنگ مورد نظر، حائز اهمیت و تامل است. چیزی که در تجربه تاریخی اندلس ثبت شده بود و موجب شکست تدریجی مسلمانان با استفاده از اهرم افساد زنان و دختران گردیده بود.
عروسک باربی پدیده ای است که در همین راستا طراحی شده و این نوشته سعی دارد تا نگاهی اجمالی به ابعاد و تاثیرات آن داشته باشد و زمینه تامل بیشتر افراد نسبت به این پدیده ی فرهنگی- سیاسی- اقتصادی را فراهم آورد.

در ارامه مطلب با ما باشید
ادامه مطلب
گروه فرهنگ و هنر ـ مجسمه آرش كمانگير هماكنون مراحل پاياني خود را در كارگاه مجموعه فرهنگي هنري سعدآباد ميگذارند.
چندي پيش خبر بازسازي مجسمههايي كه قبلا در بناها و فضاي باز كاخ موزههاي سعدآباد وجود داشته ولي اكنون اثري از آنها نيست، توسط مسئولان سعدآباد اعلام شد. اين مجسمهها قرار است از روي عكسهاي قبلي شناسايي و با كمك يكي از سازندگان آنها كه هنوز زنده است، ساخته شوند تا در محلهاي قديمي خود قرار بگيرند.
آرش كمانگير از جمله اين مجسمهها است كه با ارتفاع چهار متر و با نظارت اعظميپور، تنها بازمانده اين مجسمهسازها در حال ساخت است و به گفته افشين كرمي، مدير مجموعه فرهنگي هنري سعدآباد مجسمه كه در كارگاه اين موزه درحال ساخت است، مراحل نهايي خود را ميگذارند.
او در ادامه همچنين از آمادهشدن گلدانهايي كه بخشي از اين طرح بودند، خبر داد:«چهار گلدان آمده شده و احتمالا از هفته آينده كار نصب آنها آغاز ميشود.»
كرمي همچنين قبلا ساخت اين مجسمهها را عاملي براي جذب گردشگر عنوان و در مورد اين طرح توضيح داده بود:«از روي عكسها متوجه شديم، تعداد زيادي مجسمه در موزه نصب شده بودند ولي ديگر وجود ندارد. بخشي از اين مجسمهها، سربازان هخامنشي هستند كه حدود 7 الي8 مجسمه در مقابل كاخ ملت قرار داشتهاند. البته هنوز تعداد دقيق كل مجسمهها مشخص نشده است اما در مرحله اول، مجسمههايي كه در فضاي باز مجموعه نصب شده بودند، ساخته ميشوند.»
مدير كاخ موزه سعدآباد در ادامه در مورد اعظميپور، گفته بود:«او يكي از اين مجسمهسازان است كه در سال 1316 تعدادي از مجسمهها را ساخته بود و به همين دليل براي بازسازي دوباره مجسمهها، از كمك او استفاده ميكنيم.»
سعدآباد كه از شمال با كوههاي البرز از مشرق با گلابدره از مغرب با ولنجك و از جنوب با تجريش همسايه است در زمان قاجار، محل استقرار و سكونت تابستاني شاهان اين سلسله بوده است.پس از كودتاي 1299 در وسعتي تازه و الحاق باغهاي مختلف به اقامتگاه تابستاني رضاخان اختصاص يافت و كاخ و كوشكهايي به مناسبت و ضرورتهاي گوناگون در نقاط مختلف ساخته شده است.
هيجده كاخ موزه كوچك و بزرگ از دورههاي قاجاريه و پهلوي مانند كاخ احمدشاهي، سبز، ملت، رياست جمهوري، هنرهاي زيبا، مردم شناسي، موزه ظروف و صنايع دستي، كاخ غلامرضا (ساختمان تبصره 36)، كاخ ملكه مادر (ســــاختمان جمهوري)،كاخ احمدرضا (در اختيار نهاد)، ساختمان عبدالرضا (امور اداري سعدآباد)، كاخ بهمن پهلوي پسر غلامرضا (ساختمان يونسکو)، موزه نظامي، آفرينشهاي هنري، موزه بهزاد، کاخ جديد وليعهد رضا پهلوي (موزه دفينه سابق و در اختيار نهاد)، موزه خط و كتابت ميرعماد و موزه آبكار در سعدآباد وجود دارد.
مدت زيادي، همسايه خانواده عروس بوديم و به همين دليل رابطه دوستي صميمي بين ما و خانواده آنها برقرار شده بود. شايد به همين خاطر بود كه كارت دعوت عروسي دخترشان را براي ما هم فرستادند. وقتي كارت را ديديم خيلي خوشحال شديم و در عين حال برانگيخته. كارت دعوت خيلي ساده بود. شايد سادهترين كارت عروسي كه تا به حال ديده بودم. زمان مراسم، پنجشنبه، دوازدهم مرداد قيد شده بود. چون هر 4 نفرمان دعوت داشتيم طوري برنامهريزي كرديم كه بتوانيم آن شب بهموقع خودمان را به مراسم برسانيم. تلفن زنگ زد. چند روز مانده بوده به مراسم؛ اما از طرف خانواده عروس به ما گفتند، مراسم سه روز عقب افتاده و به يكشنبه، 15 مرداد موكول شده است. اول كمي تعجب كردم، اما وقتي علتش را جويا شدم، گفتند «براي پدر عروس، سفر فوري پيش آمده و گفته است كه من نميتوانم در عروسي دخترم حضور داشته باشم. اما خانواده داماد لطف كردند و با تلاش فراوان توانستند مراسم را به روز يكشنبه موكول نمايند».
يكشنبه شب مطابق آدرسي كه در كارت بود مسير را طي كرديم تا به سالن رسيديم، سالن برايم آشنا بود، منشي يكي از دوستان صميمي من هم در همين سالن، عروسي دخترش را برگزار كرد، امشب كه با كنجكاوي به سالن آمده بودم متوجه موضوعي شدم كه شايد آن شب متوجه نشده بودم و آن سادگي غيرمعمول سالن بود. امري كه لااقل امشب انتظار آن را نداشتم. روي هر ميز 4 رقم ميوه معمولي و تنها يك نوع شيريني گل محمدي (دانماركي سابق) قرار داشت. از آقايان در محوطه و از خانمها در سالن پذيرايي ميشد.
وقتي ما به مراسم رسيديم؛ آقاي دكتر مانند بقيه افراد روي يكي از ميزهاي پذيرايي در محوطه نشسته بود و با بقيه صحبت ميكرد. چشمانم را چرخاندم تا ببينم؛ بزرگان و مسئولان و وزرا و … كجاي محوطه نشستهاند. اما جز دو يا سه نفر، چهره هيچيك از ميهمانان برايم آشنا نبود. از اطرافيان كه پرسيدم، گفتند آقاي دكتر تنها اقوام و چند خانواده از همسايهها را دعوت كرده است. بعدا متوجه شدم از ميان آن چند چهرهاي كه مشهور بودند و در صفحه تلويزيون آنها را ديده بودم، يكي از طرف خانواده داماد دعوت شده است و دو نفر ديگر هم پس از مسئوليت جديد آقاي دكتر، همسايه آنها شده و مانند ما به خاطر همسايه بودن دعوت شدهاند. نوبت شام كه رسيد؛ سرميزها براي هر نفر يك پرس غذا گذاشتند، با شيشه نوشابه و يك ظرف كوچك سالاد كاهو، همين!… مراسم تمام شد.
نگاهم به دكتر دوخته شده بود که يك گوشه ايستاده بود و از تكتك افراد اعم از بچه و بزرگ تشكر ميكرد. برخي هم كنار دكتر ميايستادند، تا دوستانشان با دوربين عكاسي و فيلمبرداري و موبايل و… از آنها عكس يادگاري بگيرند. در اين ميان يك اتفاق جالب آن بود كه آشپزهاي سالن هم با همان لباس آمدند تا با دكتر دست بدهند و روبوسي کنند. از همان فاصله از چهره آنها ميشد فهميد كه دكتر خيلي آنها را تحويل گرفته است.
آخر سرهم ايستادند و با دكتر عكس يادگاري گرفتند. ما هم رفتيم و از آقاي دكتر خداحافظي كرديم و ايشان هم از آمدن ما تشكر… در راه بازگشت به منزل، با خانواده درباره مراسم صحبت ميكرديم. همه، شگفت زده بودند اما اينبار نه از رنگ و لعابهاي غذا و دسر و ميوه و پذيرايي. از رنگ خدايي عروسي. عروسي دختر رئيس جمهور ايران. عروسي دختر دكتر محمود احمدينژاد.

دعای داریوش بزرگ در هنگام تاج گذاری : به نام اهرامزدا اين کشور را از شر دشمن و دروغ و خشکسالي در امان دار .
این خبر ، یکی از خبر های خیلی جالب یکی و دو روز اخیر است که ذهن من را کاملا به خودش مشغول کرده و لازم دیدم چند نکته ای را پیرامونش بیان کنم .
یکم ، اینکه من هنور نمی تونم بپذیرم که نگاه بالاترین مقام رسانه ای یک کشور یه دنیای ارتباطات و فرایند دهکده جهانی در این حد باشه . آیا واقعا همه دنیا بسیج شده اند که جوانان ما را منحرف کنند ؟ آیا همه این شبکه های جهانی ، شبکه های مبتذلی هستند که با هدف منحرف کردن جوانان این سرزمین راه اندازی شده اند ؟
حقبقتا جوانان ایرانی چه گلی به سر دنیا زده اند که این چنین همه دنیا در پی انحراف آنها هستند؟
جدا " توهم توطئه " تا چه اندازه ؟
تصور نمی کنید کمی و البته فقط کمی خود را بیش از آن چه هستیم می بینیم ؟
دوم ، اینکه مهندس عزیز !
من یک خیر بد برای شما دارم . من به عنوان کسی که کاره حرفه ای اون در زمینه مخابرات- ماهواره است باید بگویم ، شبکه های تصویری ماهواره ای که در ایران قابل دریافت است ؛ قطعا خیلی بیشتر از این حرف ها ست ...
آیا در عصر ارتباطات " باند پهن " و ارتباطات ماهواره ای ، تصور می کنید همه شبکه های تصویری ماهواره ای شبکه های شیطانی هستند !
سوم اینکه تصور می کنید چرا شیطان مورد نظر شما در زندگی اکثر ایرانیان رسوخ کرده است ! آیا جز این است که در دستگاه عریض و طویل صدا و سیما تنها چیزی که ارزش ندارد شعور مخاطبین است . آیا جز این است برنامه سازان این سازمان هر آنچه که خوشایند بالا نشینان باشد را با بالاترین حد سانسور به خورد مخاطبین می دهند ! به راستی چرا من جوان ایرانی تنها ارتباطم با رسانه الهی شما فقط تماشای مسابقات فوتبال است و اگر وقتی باقی باشه حتما به دامان شبکه های شیطانی پناه می برم .
این هم نمونه هایی ازهجوم همه جانبه شیطان به زندگی ما ایرانیان ( به تعداد گیرنده های شیطانی دقت کنید ) :
چالش حقوقی و قضایی بین موافقان و مخالفان اعدام و لزوم بودن یا نبودن آن بحثی حقوقی و قضایی است که قطعا در تخصص من نیست اما آنچه که مرا می آزارد آن است که دیگر قبح اشد مجازات – اعدام – هم در جامعه ما در حال شکسته شدن است و این برای جامعه خشونت زده ما ، بسیار خطرناک است .
عکسی که در زیر می بینید ، عکسی است که خبرگزاری رویترز ، امروز از یکی از همین مراسم اعدام در تهران منتشر کرده است ! افسوس بسیار خورد از آینده جامعه ی ایران که کودکانش در چنین سنینی شاهدی بر مراسم اعدام می شوند !

اعدام های دستجمعی ، اعدام ارازل و اوباش ، اعدام در ملاء عام و ... اینها واژه ها و تصاویری است که این روزها به کرات از رسانه ها ی تصویری ایران ( صداوسیما ) و خبرگزاری ها منتشر می شود .
آیا نمایش تصاویر مربوط به صحنه های به بالای داربردن و حلق آویز شدن متهمان به اوباش گری و دیگر متهمان در رسانه های فراگیری مانند صدا و سیما و غیره ... برای آن است که دیگران درست عبرت بگیرند ؟
آیا در این میان فکری هم درباره تاثیرات مخرب روانی که نمایش این تصاویر به شدت خشن بر جامعه و بویژه کودکان می گذارد شده است ؟ آیا کودکی که در سن هشت و نه سالگی شاهدی بر اعدام می شود در مورد سلامت روانی آینده اش چه سخنی می توان گفت ؟
جالب آنجاست که در راستای پروژه ی رسانه ای کردن " اعدام " امشب برنامه ی طنز پربینده " چارخونه " که از شبکه سه سیما پخش می شود هم با برنامه ای سفارشی و طراحی هدفمند داستان ، از اعدام و اعدام کردن و طناب دار سخن می گفت !!
بازهم تاکید می کنم که فارغ از نگاه قضایی و حقوقی درباره حکم اعدام ، تنها به این نکته اشاره می کنم که آیا علنی کردن و رسانه ای کردن اجرای حکم اعدام و نشان دادن مکرر این صحنه ها و سخن گفتن و ساخت برنامه تلویزیونی در این باره ، برای سلامت روانی جامعه خشونت زده ی ما و همچنین برای سلامت روانی و ذهنی کودکان این جامعه فاجعه بار به نظر نمی رسد ؟











